خرید بک لینک
ابن عباس می گوید: اخلاق خوش پیامبر صلی الله علیه و آله در مرتبه ای قرار داشت که روزی در مسجد نشسته بود و اصحاب و یاران آماده به خدمت در حضورش بودند. در این هنگام مردی بیابانی از در مسجد در آمد در حالی که شمشیری حمایل داشت و سوسماری در دامن، فریاد زد: ای محمّد! تو جادوگری دروغگو! یاران در صدد برآمدند که او را به قتل رسانند. حضرت آنان را از این کار باز داشت و به آن بیابانی فرمود: برادر عرب که را می خواهی؟ گفت: محمّد جادوگر و دروغگو را! فرمود: محمّد منم ولی نه جادوگرم نه دروغگو بلکه فرستاده خدایم. عرب گفت: سوگند به بت که اگر مسأله شخصیت و منزلتت در کار نبود این شمشیر را از خونت سیراب می کردم و سوگند به لات تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من به تو ایمان نمی آورم! آنگاه سوسمار را رها کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای سوسمار! پاسخ داد: لبیک! فرمود: من کیستم؟ گفت: تو فرستاده خدایی. با این پیش آمد دل مرد بیابانی به نور معرفت گشاده شد و با نیتی صادقانه به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله اقرار کرده، گفت: یا رسول اللّه! از در این مسجد درآمدم در حالی که در همه جهان هیچ کس نسبت به تو دشمن تر از من نبود، اکنون می روم در حالی که هیچ کس را از خود به تو عاشق تر نمی یابم[4] + نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ساعت 10:3 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

در روایت است: روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با یکی از یارانش به صحرای مدینه می گذشت، دید پیرزنی بر سر چاه آبی آمده، می خواهد آب بردارد ولی نمی تواند، حضرت نزد وی رفته، فرمود: پیرزن می خواهی برایت از این چاه آب بکشم؟ پاسخ داد: إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ...؛ ... اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید.[5] پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر چاه آمد، دلو را کشید، مشک او را پر کرده، بر دوش خود نهاد و به پیرزن فرمود: پیش برو و راه خیمه ات را به من بنمای. شخصی که همراه حضرت بود هرچه خواست مشک سنگین پر آب را از حضرت بگیرد و تا خیمه پیرزن بیاورد، حضرت نپذیرفت و فرمود: من به کشیدن بار امت و تحمل مشقت سزاوارترم. پیرزن از پیش می رفت و پیامبر صلی الله علیه و آله به دنبالش مشک آب را بر دوش می کشید و به سوی خیمه می آورد تا به در خیمه رسیدند، مشک را بر زمین نهاد و راه مدینه را در پیش گرفت. پیرزن وارد خیمه شد و به فرزندانش گفت: برخیزید و این مشک را به درون خیمه آورید، گفتند: مادر! این مشک سنگین را چگونه به اینجا آوردی؟ گفت: جوانمردی شیرین سخن، زیباروی، خوش خوی، نسبت به من بسیار مهربانی فرمود و این مشک را به دوش گرفت و به اینجا آورد. گفتند: کجا رفت؟ گفت: همان است که در آن راه می رود. فرزندان دنبال آن بزرگوار رفتند، چون حضرت را شناختند به سوی خیمه دویده، گفتند: ای مادر! این جوانمردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

در روایت است که: روزی بدن مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله را تب گرفت و آن روز نوبت قرار داشتن آن حضرت نزد حفصه بود. عایشه قدحی از آش جو به کنیزکی داد و برای آن حضرت فرستاد. کنیزک هنگامی که قدح را به خانه حفصه آورد حفصه پرسید چیست؟ کنیزک گفت: آش جوی است که عایشه برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاده است. حفصه به شدّت برآشفت و گفت عایشه به حق من تجاوز کرده است مگر پختن آش جو از من برنمی آید؟ یا محبت من نسبت به پیامبر کمتر از اوست؟ سپس قدح را از کنیزک گرفته، بر زمین زد به طوری که قدح شکست و آش بر زمین ریخت. پیامبر صلی الله علیه و آله پاره ای از قدح را که اندکی از آش جو در آن بود برداشت و تناول فرمود و به دنبال کنیزک آمد و گفت: ای کنیز! اگر عایشه پرسید پیامبر از این آش خورد بگو آری و آنچه از حفصه دیدی و شنیدی به او مگو که سبب نزاع شود و کدورتی میان آن دو پدید آید که من دوست ندارم غبار ملالی به خاطر کسی بنشیند. و بعد از این حادثه بود که آیه شریفه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری»[7].نازل شد .[8] + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 7:32 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

روایت است که عکرمه فرزند ابوجهل روز فتح مکه به سوی یمن گریخت. جماعتی او را از کرم و بزرگواری رسول خدا صلی الله علیه و آله و اینکه حضرت کسی را بر گذشته اش سرزنش نمی کند و نیز بر گناه و جرم گذشته کسی مؤاخذه نمی نماید خبر دادند؛ عکرمه بازگشت و ترسان به مسجد الحرام آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله چون او را دید از جای برخاست و ردای مبارکش را برای او انداخت و میان دو چشمش را بوسه داد. عکرمه گفت از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون نرفتم مگر اینکه او را از خود و پدر و فرزندم دوست تر داشتم. عکرمه به دست پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان شد و اسلامش صادقانه بود و در یکی از جنگ ها شهید شد + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 7:33 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

مردی بادیه نشین خدمت رسول اسلام صلی الله علیه و آله آمده، عرضه داشت: شتری چند آورده ام و می خواهم به فروش رسانم ولی از نرخ آن در بازار مدینه بی خبرم، می ترسم خریداران مرا بفریبند. چه می شد اگر با من می آمدی تا این شتران را در سایه بصیرت و آگاهی تو می فروختم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود شتران را نزدیک من آر و یک یک را بر من عرضه کن، او چنین کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله هر یک را قیمت گذاری فرمود. بادیه نشین به بازار رفت و هر شتری را به قیمتی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود فروخت و باز آمد، به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: مرا راهنمایی کردی و بیش از آنچه توقع داشتم سود بردم، اکنون چیزی از من قبول کن و آنچه می خواهی از این مال من که از فروش شتران است برگیر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من چیزی نمی خواهم، بادیه نشین گفت: هدیه ای از من بپذیر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نیازی ندارم، بادیه نشین اصرار ورزید، حضرت فرمود: اکنون که اصرار می ورزی ناقه ای برای من بیاور که شیر دهد به شرطی که او را از بچه اش جدا نکرده باشی. + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 7:33 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب در سفری به سر می بردند، به آنان فرمود که: برای غذا خوردن بزی را بکشند. مردی گفت: کشتن بز با من، یکی گفت: پوست کندنش با من، دیگری گفت: پختنش با من، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: هیزم جمع کردنش با من. یاران گفتند: یا رسول اللّه! شما به خود زحمت ندهید و رنج بر خود روا مدارید، ما هیزم را جمع می کنیم، حضرت فرمود: می دانم که شما در کار کردن کوتاهی نمی ورزید ولی خدای تعالی از اینکه بنده اش با جمعی باشد و با آنان در کار و فعالیت همراهی ننماید کراهت دارد . + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 7:34 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

در روایت است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با جابر بن عبداللّه سوار بر شتر جابر به جایی می رفتند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به جابر فرمود: این شتر را به من بفروش، جابر گفت: پدر و مادرم فدایت شتر از شما، حضرت فرمود: نه، بفروش! جابر گفت: فروختم، رسول خدا صلی الله علیه و آله به بلال فرمود: بهای شتر را به جابر بپرداز، جابر گفت: یا رسول اللّه! شتر را به که بسپارم؟ حضرت فرمود: شتر و بهایش هر دو ارزانی تو باد و خدا این داد و ستد را بر تو مبارک گرداند . + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 7:35 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

با این كه اكثر همسران رسول خداصلى الله علیه و آله زنانى سالمند، یتیم دار، بیوه و داراى اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه كه قرآن سفارش شده است: «عاشروهنّ بالمعروف» معاشرت پیامبرصلى الله علیه و آله با آنان كاملاً نیكو و طبیعى بود و گاه و بی گاه كه بعضى از آنان بدرفتارى مى كردند و حتى اصحاب پیامبرصلى الله علیه و آله از رفتار آنان ناراحت شده، مى گفتند: یا رسول اللّهصلى الله علیه و آله! او را رها كنید، پیامبرصلى الله علیه و آله مى فرمود: ناراحتى و بدرفتارى زنان را باید در كنار نقاط مثبت و كمالات آنان حساب كرد و نباید انسان به خاطر ناراحتى و بدرفتارى، همسر خود را رها كند. پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: از ما نیست كسى كه مال و ثروت داشته باشد ولى بر همسر و فرزندان خود سخت گیرى كند. پیامبرصلى الله علیه و آله به خاطر وفادارى به همسرش خدیجه حتى بعد از مرگ او به زنانى كه با خدیجه دوست بودند احترام خاصى مى گذاشت. پیامبر فرمود: من نسبت به خانواده ام از همه بهتر رفتار مى كنم. آن حضرت با همسرانش چنان به عدالت رفتار مى كرد كه حتى در ایامى كه بیماریش شدّت گرفته بود، بستر او را هر شبى در اتاق یكى از آنان قرار مى دادند. + نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 21:3 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

سلمان مى گوید: به منزل پیامبرصلى الله علیه و آله وارد شدم، متّكایى را كه خود حضرت از آن استفاده مى كرد پشت من قرار داد. جالب این كه این عمل را نسبت به هر مهمانى انجام مى داد. پیامبر براى میهمانان خود زیرانداز پهن مى كرد و هنگام غذا خوردن تا زمانى كه میهمان مشغول خوردن غذا بود، از سفره كنار نمى كشید. روزى یكى از برادران و خواهران رضاعى پیامبر هر كدام جداگانه خدمت پیامبرصلى الله علیه و آله رسیدند امّا پیامبر نسبت به خواهر بیش از برادر احترام كرد، برخى دلیل این تفاوت را پرسیدند، پیامبرصلى الله علیه و آله فرمودند: چون این خواهر احترام پدر و مادر خود را بیشتر رعایت مى كرد من هم نسبت به او علاقه و احترام زیادترى دارم. گاهى مهمانان حضرت بعد از صرف غذا از خانه بیرون نمى رفتند و همچنان مشغول گفتگو بودند ولى رسول خداصلى الله علیه و آله تحمّل مى كردند تا آیه نازل شد كه هرگاه مهمان پیامبر شدید پس از صرف غذا متفرّق شوید، زیرا نشستن بى مورد شما سبب بازداشتن رسول خداصلى الله علیه و آله از كارهاى فردى و اجتماعى اوست كه قهراً سبب آزار ایشان نیز مى شود. «فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستانسین لحدیث.» + نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 21:12 توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

طبق فرمان خدا كه دستور مى دهد: «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» - اگر مخالفان تمایل به صلح نشان دادند تو نیز دست آنها را عقب نزن و تمایل نشان بده - رفتار پیامبر با مخالفان، طبق همین آئین نامه بود، البته در سوره انفال آیه 58 مى خوانیم: هرگاه از توطئه دشمن و نداشتن حسن نیّت او بویى بردى، فوراً با اعلام قبلى، پیمان را لغو كن. این قرآن است كه مى فرماید: یهود و نصارا را در مسائلى كه مورد توافق هر دو دسته است به وحدت و همكارى دعوت كن:«قل یا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بیننا و بینكم.» به اهل كتاب بگو: بیایید در محور توحید و مبارزه با شرك و طاغوت زدایى با هم توافق داشته باشیم. آرى، وحدت در توحید و نفى شرك در مكتب اسلام ارزش دارد. در آیه اى دیگر مى فرماید: از شركت در مجالس مخالفان كه در بحث هاى بى منطق و باطل وارد مى شوند دورى كن تا شاید آنها مسیر خود را عوض نمایند: «و اذا رایت الّذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره.» پیامبرصلى الله علیه و آله سخنان مخالفان را چنان گوش مى داد كه خیال مى كردند پیامبرصلى الله علیه و آله زود باور و سرا پا گوش است، «و یقولون هو اُذن» ولى در عمل هرگز تحت تأثیر گفته ها و سوگندهاى آنها قرار نمى گرفت. براى مبارزه از همه نوع امكانات و تجهیزات نظامى استفاده مى كرد، تعلیم تیراندازى را حتى براى نوجوانان لازم مى دانست و برد و باخت را در این زمینه جایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 7:34

یکی از شاخصه های پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیک و کلام دلاویز و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسان ها بود، این خلق نیکوتا بدان حدی بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به سزایی داشت: 1- اخلاق پیامبر (ص) 2- شمشیر و مجاهدات حضرت علی (ع) 3- انفاق ثروت حضرت خدیجه (س) در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) در پیشرفت اسلام و جذب دل ها تصریح شده است، آن جا که می خوانیم: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر; ای رسول ما! به خاطر لطف ورحمتی که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان گشته ای، و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکنده می شدند، پس آن ها را ببخش، و برای آن ها طلب آمرزش کن، و درکارها با آن ها مشورت فرما.» از این آیه استفاده می شود که: 1- نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهی است، کسانی که نرمش ندارند،از این موهبت الهی محرومند; 2- افراد سنگ دل و سخت گیر نمی توانند مردم داری کنند، و به جذب نیروهای انسانی بپردازند; 3- رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است; 4- باید دست شکست خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت وجذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت های نیک و پیوند دهنده است که موجب انسجام می گرددادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:01

در سیره عملی پیامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نیک و زیبا وجوددارد که هر کدام نشانگر قطره ای از اقیانوس عظیم حسن خلق آن حضرت است، همان گونه که خداوند با تعبیر «و انک لعلی خلق عظیم; و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری » به این مطلب اشاره فرموده است، نظر شما را به چند نمونه از آن ها جلب می کنیم: 1- عدی بن حاتم می گوید: «هنگامی که خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم، پس از مدتی خواهرم با کمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد این که گریخته ام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهی کردم، پس از چند روزی از او که بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدی؟» گفت: «سوگند به خدا او را رادمردی شکوهمند یافتم، سزاوار است که به اوبپیوندی که در این صورت به جهانی از عزت و عظمت پیوسته ای ». با خود گفتم به راستی که نظریه صحیح همین است، به عنوان پذیرش اسلام، به مدینه سفر کردم، پیامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به محضرش رسیدم، سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسید:کیستی؟ عرض کردم عدی بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به سوی خانه اش برد، در مسیر راه با این که مرا به خانه می برد،بانویی سالخورده و مستضعف با او دیدار کرد، اظهار نیاز نمود،پیامبر (ص) به مدتی طولانی در آنجا توقف کرد و آن بانو را درمورد تامین نیازهایش راهنمایی فرمود. با خود گفتم:«سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:01

یکی از عوامل گسترش و حفظ اسلام، حسن خلق و روش مهرآمیز پیامبر اعظم(ص) بود. از همین رو افراد در برابر خلق عظیم رسول الله(ص) آنxadچنان عوض میxadشدند که تعصبات و عادات چندین سالهxadی جاهلیت را کنار گذاشته و در مسیر هدایت قرار میxadگرفتند. روزی رسول خدا(ص) و یارانش در جوار یکی از کوهxadهای مدینه نشسته بودند. امام حسن7 نیز در آغوش پیامبر(ص) بود. در این هنگام مردی بیابانگرد به سوی حضرت آمد و با لحنی تند و زننده خطاب کرد: ای محمد! آنxadگاه که تو را ندیده بودم از تو ... و اکنون که دیدمت ... بیشتر شد. اصحاب از این سخن به خشم آمدند و قصد تنبیه او را داشتند. رسول خدا(ص) با اشاره دست آنان را بازداشت و صبورانه لبخند زد و فرمود: آرام باشید. مرد بیابانگرد از پیامبر(ص) خواست تا بر پیامبری خود دلیل و برهان بیاورد. رسول خدا(ص) فرمود: اگر دوست داری یکی از اعضای پیکرم تو را از دلیلم خبر دهد.، مرد بیابانگرد قبول کرد. پیامبر(ص) از امام حسن7 خواست تا سخن بگوید. بیابانگرد از روی تمسخر خندید و گفت: خودش نمیxadتواند دلیل بیاورد، بچهxadای را به پا داشته تا سخن بگوید.، پیامبر(ص) فرمود: آنچه را که تو میxadخواهی او میxadداند؛ دراین هنگام امام حسن7 رو به مرد بیابانگرد نمود و ماجرای سفر او را مو به مو برایش شرح داد و به او خبر داد که چگونه او و قومش برای قتل پیامبر توطئه کردند و او برای پیدا کردن پیامبر(ص) و عملی کردن توطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:01

آگاهی های دینی اگر درست و متناسب با نیازها و شرایط روحی کودک در اختیارش قرار بگیرد، نقش مهمی در سرنوشت او خواهد داشت؛ زیرا اساس زندگی آدمی را بینش و اعتقادات او تشکیل می دهد و اگر مبتنی بر آموزه های محکم دینی باشد، زندگی او رنگ و بوی الهی می یابد. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «محفوظات طفل نورس همچون نقشی است که روی سنگ حک شده باشد، ولی محفوظات مرد بزرگ سال مانند نوشتن بر روی آب است.» روزی پیامبر با دیدن تعدادی از کودکان فرمود: «وای بر فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان!» گفتند: یا رسول اللّه ، از پدران مشرک شان؟ فرمود: «نه! از پدران مسلمانشان که چیزی از احکام دین را به آنان نمی آموزند و اگر فرزندان بخواهند خود درصدد آموزش مسائل دینی برآیند، آنان را از این کار بازمی دارند و تنها به این دل خوشند که فرزندانشان بهره ناچیزی از دنیا به دست آورند. من از این قبیل پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند». + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 20:28&nbsp توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:01

ابوذر غفاری نقل می کند: رسول خدا (ص) میان اصحاب می نشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس می آمد و آن حضرت را نمی شناخت از جمع می پرسید: محمد کدام یک از شماست. آن بزرگوار همواره در میان اصحابش حلقه وار می نشست تا امتیازی پیدا نکند، می فرمود: «ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزاً بین اصحابه؛(22) خداوند کراهت دارد از آن بنده ای که خود را برجسته تر از اصحابش بنگرد.» آن حضرت در مسجد سازی و حفر خندق در میادین جنگ، شخصاً شرکت می کرد، احدی از بستگان اسیر خود را بدون اجازه رزمندگان و گذشت صاحبان حق، آزاد نمی کرد. داستان اسارت شوهر دخترش زینب و هم چنین خواهر رضاعی اش دختر حلیمه، شاهد گویایی بر این حقیقت است. هرگز به مردم وعده های کذایی نمی داد، همواره قانون مدار و منظم و منضبط بود و دیگران را نیز به آن تشویق می کرد. این موارد و نمونه های بسیاری دیگر از سیره عملی پیامبر عظیم الشأن (ص) که بیان نشد، فراتر از آن چیزی است که این مقال بتواند آن را به تمام و کمال بازگو کند. اما همین بس که محمد (ص) اسوه کامل و حسنه اخلاق و نمونه عملی و عینی بنده خالص خداست که مؤمنان خداجو باید او را سرمشق دین و دنیای خود قرار دهند تا سعادت ابدی را نصیب خویش گردانند. + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 20:32&nbsp توسط rahman shoeyb | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی پورحسین تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی